خرید بک لینک

درباره سایت

باغ باران خورده

امکانات وب

اولین روز مدرسه، اولین روز دانشجویی،اولین باری که وبلاگ میزنی،که عاشق میشی... اولین عشق...

همیشه اولین ها قشنگترین ها بودن...همیشه اولین ها خاطره شدن تو دفتر خاطرات دلت...

و آخرین ها هم...آخرین روز تحصیل، آخرین لحظه عشق...

اون زمانی که برای دل خودم شعر می گفتم فکر نمی کردم یه روزی، یه جایی... این شعرا؛ شعرایی که تمام احساسم رو در خودشون جا میدادن، خونده بشن، گوش داده بشن و فهمیده بشن...

شاید گرفتن یه لوح یا حضور تو یه شب شعر خیلی مهم نباشه ولی این اولین بار بودنش برای من قشنگش کرد...خاطره ش کرد...

همه ش رو دوست دارم...اون اضطراب، اون لرزیدن صدام موقع خوندن شعرایی که زمانی دل خودم رو می لرزوند، اون تشویق ها...همه و همه رو دوست دارم...

شعرهایم کو؟

شعرهایم همه احساس منند...

همه رویای منند...

همه آغوش دل آرامِ منند...

من تمام لحظه هایم شعر بود...

به خدا، آوای سازم شعر بود...

تو بگو سهرابم؛

شعرهایم کو؟

برچسب: نویسنده: آرشان اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 15:46

صفحه بندی